قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3553
تاريخ الفي ( فارسى )
خازن تومبنه خان سپردند . و چون مدت حيات تومبنه خان به آخر رسيد ، قبل خان كه جدّ سيم چنگيز خان بود بر سرير خانى قرار گرفت . به زبان مغول او را « النجك خان » يعنى رعيتپرور گفتند . و چون آوازهء شوكت و عدالت او در عالم انتشار يافت و تمام خيل و اقوام مغول با او يك جهت شدند ، خان ختاى از وى انديشناك گشته ايلچى [ ى ] نزد او فرستاده به رسم دوستى و يك جهتى او را طلب داشت . و قبل خان سخن او را رد نكرده برادر خود قاچولى خان را ، كه جدّ سيم قراچارنويان است ، قايممقام خويش گردانيده خود به جانب خانختاى روانه شد . چونبه حدود ختا درآمد ، آلتان خان او را معزّز و محترم داشته بر سرير خودش جاى داد و طوى بزرگ كرده او را شراب بخورانيد . قبل خان از شراب خوردن بسيار انديشه مىكرد و مىترسيد كه مبادا در شراب چيزى كرده باشند . امّا چون غير از خوردن چاره نداشت زمان زمان از مجلس برخاسته و به كنار رودى كه در آن نزديكى بود مىرفت و بهانهء شنا كردن سر در آب فرومىبرد و استفراغ مىكرد و باز در مجلس مىآمد و شراب مىخورد . و مردم بسيار متعجّب مىنمودند كه اين قوّت مزاج است كه اينمقدار شراب مىخورده باشد و اصلا آثار مستى بر وى ظاهر نباشد . امّا بعد از آن روزى قبل خان در خانهء خود شراب خورده مست افتاده بود كه آلتان خان به حالت هشيارى پيش او رفت . قبل خان در حالت مستى ريش آلتان را گرفته دشنام داد . آلتان از آن حركت بسيار آزردهخاطر شد و آن كينه را در دل نگاهداشت . و چون قبل خان به هوش آمد از كردهء خود نادم و پشيمان شد و در مقام عذرخواهى درآمد . آلتان خان از كمال مروّت آن معنى را درگذرانيد و قبل خان را تاج و كمر مرصّع داده رخصت مراجعت نمود . امّا چون قبل خان از پيش آلتان بيرون آمد ، امراى ختاى او را از رخصت كردن قبل خان پشيمان كردند و گفتند : « هرگز كسى مثل قبل خان را از دست داده ؟ » بنابراين آلتان خان در ساعت شخصى در عقب او فرستاده او را بازطلبيد كه « حرفى ضرورى دارم كه به تو بايدم گفت . » قبل خان گفت : « من به رخصت خان بيرون آمدهام . اكنون بازگشتن خود را شگون نمىدانم . » چون اين خبر به سمع آلتان رسيد ، آتش غضب او شعله كشيد و لشكرى گران در عقب قبل خان فرستاد . چون آن سپاه به قبل خان رسيد ، ايشان را فريب داد كه « اينك من همراه شما بازمىگردم . » و به خانهء دوست خود سالجيوتاى « 1 » نام كه در راه بود فرود آمد ، و در مقام آن بود كه بازگردد كه سالجيوتاى با وى گفت كه « تو را در اين بازگشتن هيچ خير نيست ؛ چه ، يقين
--> - و نشان صليب در اروپا . تمغا در عهد مغول به مهرهاى گوناگون اطلاق مىشده است كه در دورهء متأخّر فرمانروايى ايلخانان نوعى از انواع ماليات را نيز تمغا مىگفتند . ( 1 ) . متن : سالجوقى .